تبليغاتX
tars
شمارش معکوسیکشنبه 28 مرداد1386 15:12
من دارم میرم پیش خدا ....

فکر احمقانه نکنید..... دیگه هم تووی این وبلاگ پست نمی زنم .

امشب میخوام برم .همتون رو دوست دارم.

همتون رو۲ا میکنم

بببببببببببببببببببااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییی

.


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
پست جدید بعد از مدت ها !!! نمی دونم چی بگم !!! کمک کنید!!!جمعه 19 مرداد1386 0:40

Put your hand on a Hot stove for a minute.and it seems like an hour.Sit with a Pretty girl for an hour ,and it seems like a minute!!!!  THAT's Relativity

 

Albert Anishitayn

 Albert Anishitayn

 

کتاب شرح زندگی آلبرت انیشتین و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران او اولین بار در 1947 در نیویورک انتشار یافت و از آن پس مکرر تجدید چاپ شد و به تمام زبانهای مهم دنیا ترجمه گردید و بعنوان بهترین شرح حال انیشتین شناخته شده است .


به دلیل بعضی مسایل که از بازگو کردن آنها معذوریم کمتر از دیدن ما شرفیاب میشوید!!


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
بازم عكس..اما اين بار يه طور ديگه...پنجشنبه 28 تیر1386 10:24
سلام..اگه بدونين به چه بد بختي اين عكسا رو گير آووردم.فقط نظر يادت نره !!!!!!!!

فقط يه چيز...اگه تيكه كلامي از هر كدوم ميدونين بگين ...ممنون

عكس همه رو داشتم.اما گفتم اينا رو بزارم..چون دارن از ياد ميرن.........

اين كيه؟؟؟؟؟؟                                         

 

     

               

                 

 

 


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
خاطرهسه شنبه 19 تیر1386 22:43

سلام.......اميدوارم خوب باشين.

از كجا بگم كه دلم خونه.....خونه نها !!!!!! خون ه .

بيخود و بي جهت (البته هم جهت ) به خاطر كنكور كه ايشالله از روي كره زمين منقرض بشه ، داره تابستون خراب ميشه.. 3-4 روز در هفته كلاس.روزاي ديگه هم صبح و بعد از ظهر درس.البته چاره اي نيست و براي اينكه آينده اي روشن داشته باشيم بايد بخونيم.اُ اُ اُ اُ اُ اُ اُ اُ اُ اُ اُ....!!!!!!!!!!!1.چه قدر قلمبه سلمبه حرف زدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته اين كلاسا هم شيريني خاص خودشو داره....همش خاطره هس.مثلا.::.سر كلاس عربي بوديم ...مبحث جامد و مشتق.آقاي ه..... به يكي از بچه ها گفت كه از( ك-ب-ر ) اسم تفضيل بسازه(مذكر و مؤنث)..اونم گفت:اكبر-كبري...بعد به يكي ديگه گفت كه أحمر رو مؤنثشو بگو...(حالا جالب اينجاست كه أحمر رنگه و صفت مشبه و چون ميخواست اونو امتحان كنه اين سؤال رو پرسيد) بعد اون بلند گفت : خوب اكبر-كبري ....أحمر - حميرا.......... بعد ديگه خودتون تصور كنين چي شد.يهو كلاس تركيد..يكي اينور ، يكي اونور ،،، خلاصه ما ها هم كه وقت رو غنيمت شمرده بوديم بحث فوتبال رو پيش كشيديم . رفتيم توي هيئت فوتبال تهران و بازار نقل و انتقالات بازيكن.نمي دونم چي شد كه حرف نيكبخت زده شد و تعداد دوستاش اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ.خودتون بفهميد ديگه(همه چيزو كه من نبايد بگم)خلاصه حرف از اِف ها شدو اومديم شاهرود. سر از مدرسه هاي مختلف در آورديم.آخه چون خودش مدرسه اِف ها درس ميده ، شروع كرد به بافتن...بعد به بچه هايي كه همچيني خوشتيپ بودن گير داد كه تعداد اِفهاشونو بگن.يكي ،يكي داشت..يكي ، يكي و نصفي..يكي ، با هم قهر كرده بودن .. يكي هم 3تا . آقاي ه...... ازش پرسيد چهطوري با 3 تا سر ميكني؟ اونم گفت : اين طوري خيلي بهتره .آخه روز اول پيش اولي ..روز دوم پيش دومي.. روز سوم هم پيش سومي..تا ميان دل آدمو بزنن دوباره نوبت اولي ميشه.بچه ها از اين ايده خوششون اومد و تصميم بر اين شد كه جلسه بعد به اين موضوع رسيدگي بشه كه چهطور وقت خود رو با 3 تا سر كنيم.البته بايد ابتداً اين 3 تا جور بشن.كه اين كار به 3 نفر از خوشتيپ ترين بچه ها محول شد ..كه البته من از اين كار خودداري كردم.و قرار شد كه يكي ديگه به جاي من اين كار خطير رو انجام بده .البته ما در اين گفت و گو به يك نتيجه مهم هم رسيديم.اينكه چون در شاهرود طبق آخرين گزارشات چمعيت اِف ها از اِم ها ۵/۱برابر بيشتره ،،،به اين نتيجه ميرسيم كه اگه اِم ها بخوان هر كدوم 3 تا !!!! حالا نه 2 تا !!!!(نه) يكي....واسه ي خودشون جور كن اونوقت حساب كنين كه سهم هر اِف چند تاست؟؟؟؟؟؟؟اينم از خاطره يك ساعتو نيم من.اميدوارم خوشتون اومده باشه.

فقط نظر يادتون نره ...::::....

اینم یه عکس باحال

¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶

 


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
فال حافظ دوشنبه 11 تیر1386 20:23

سلام. خوشحالم كه بعد از مدت ها تونستم يه پست بزنم.

راستش ما 3 تايي نشسته بوديم كه يهو محمد گفت بياييم فال بگيريم.بعدش فال گرفتيم. و من هم الان تصميم گرفتم كه اون فالارو عيناً بنويسم.

اول خودم ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


هزار جهد بكردم كه يار من باشي               مرا بخش دل بي قرار من باشي

چراغ ديده شب زنده دار من گردي                   انيس خاطر اميدوار من باشي

چو خسروان ملاحت به بندگان نازند                 تو در ميانه خداوندگار من باشي

من ارچه حافظ شهرم جوي نمي ارزم        مگر تو از كلام خويش يار من باشي

كوشش تو بر اين است كه دلداري بدست آوري،اگر اين دلدار تو را به خدا نزديك كند خوب است، اما اگر چيزي كه به دنبال آن هستي تو را از ياد خدا غافل كند سزاوار تو نيست، چرا كه تو بايد ارزش و منزلت و قدر خود را خوب بشناسي و بخاطر يك شخص ديگر خود را خوار و ذليل نگرداني.

دوم محمد ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع        شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمي آيد به چشم غم پرست      بس كه در بيماري هجر تو گريانم چو شمع

رشته صبرم به مقراص غمت ببريده شد                همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت                آتش دل كي به آب ديده بنشانم چو شمع

در انتظار بسر ميبري كه غم سنگيني در دلت ايجاد كرده. ان شاء الله انتظار به سر آيد و وصال حاصل گردد. بايد با دعا مأنوس باشي تا خداوند غم از دلت ببر و شادكام گردي چشمت روشن خواهد شد . خانه دلت آباد، و كامت شاد باشد.

سوم رضا :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت                   بنگر كه از كجا به كجا مي فرستمت

حيف است طايري چو تو در خاكدان غم                   زينجا به آشيان وفا مي فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست                مي بينمت عيان و دعا مي فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذكر خير توست          بشتاب هان كه اسب و قبا مي فرستمت

غم و غصه بر تو فشار آورده و سخت دلت را آزرده است ، بدان عمر زمستان كوتاه است و غم و غصه پايان پذير ، صر و شكيبايي به خرج ده كه گرفتاري ها به پايان ميرسد و شادي و سرور از راه ميرسد و لطف خدا شامل حال تو ميشود. ان شاء الله


نوشته شده توسط مافیا | موضوع: | لینک |
رضا!!!شمال!!!شهید بهشتی شاهرود!!! اردو!!!بروبچ!!!عشق و حال و صفا!!!کنکور!!!سه شنبه 5 تیر1386 13:58

سلام !!!

امیدوارم حال همه خوب باشه  اگه هم نیست خوب به من ربطی نداره .... 

پرسنل شهید بهشتی تصمیم گرفتند که برای رفع خستگی بعد از امتحانات نهایی و  آماده شدن برای کنکور بچه ها رو (فقط سوم ها رو) به یه اردوی سه روزه خارج از شهر ببرن !!! اونم کجا سد شهید رجایی!!!

حالا از کجای این اردو براتون بگم که واقعا کم گفتم جای همتون خالی بود!!
به صورت کاملا مختصر براتون میگم :

روز اول ما رو به بالای اون سد عظیم بردن جدن هم خوشگل بود هم ترسناک اینم یه عکس از ارتفاع این سد از زمین واقعا جالبه !!!

 

طول تاج سد 427 متر!!!!!!

 

روز دوم دریا ....!!! خیلی خوش گذشت قرار بود حدودای ساعت 11:20 بریم داخل آب که وقت  شنا  تموم شد بالاخره تا ساعت 3 وایستادیم تا باز بشه البته لازم به ذکر است که غذا رو برامون آوردن اما خیلی دیر!!!

به دلیل مسایل غیر اخلاقی و امنیتی از بازگو کردن شب روز دوم معذوریم ... 

روز سوم هم به گشت و گذار در اطراف محل سکونت با بچه ها پرداختیم  بعضی از بچه ها هم تو زمین فوتبال اونجا بازی میکردن ..

بالاخره حدودای ساعت 1:30 با صرف ناهاری  خوشمزه خودمون رو آماده ی رفتن به سمت خونه کردیم .هر چی از مسخره بازیا و کارای بچه ها بگم کم گفتم کارایی که از همش یه نسخه تصویری داریم مثل مزاحم تلفنیه یکی از بچه ها(مهدی) به یه میوه فروش شمالی !!! قراره یه سی دیه توپ از این سفربزنیم که همه کف کنن...

 


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
حضرت زهرا (س)پنجشنبه 17 خرداد1386 12:1
 دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟ نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي! بروبگذر از اين بازار" ازاين مستي وطنازي ! اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي .


حتما میدونید که الان توی دهه فاطمیه هستیم...از اونجایی که من خیلی حضرت فاطمه رو دوستش دارم... این پست به افتخار ایشون

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

                     نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کس که در او محبت زهرا نیست

                    علامه اگر هست سلامش نکنید

                  ايام سوگواري بانوي دو عالم (((‌ زهراي اطهر ))) تسليت باد

                                           البتماس دعا


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
طنز از خودم یا بقیهپنجشنبه 6 اردیبهشت1386 18:37

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي


برای دیدن مطالب " هر روزتان ولنتاین " بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
سمت راست:رضا!!! وسط:محمد!!! سمت چپ:مهدی!!!جمعه 17 فروردین1386 11:2
بروبچ 0273 :رضا و محمد و مهدی

اگه نظر ندی خیلی بی معرفتی!!!!!


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
دومین نامهسه شنبه 8 اسفند1385 18:9

قسمتی از یک نامه که یه بنده خدایی به معلم پسرش نوشته :

 

بايد بداند که همه مردم عادل وهمه آنها صادق نيستند اما به پسرم بياموزيد به ازاي هر شياد،انسانهاي درست وصديق هم وجود دارند.به او بگويد به ازاي هر سياستمدار خودخواه،رهبر با حميتي هم وجود دارد.به اوبياموزيد،اگر با کار وزحمت يک دلار کسب کند بهتر از آنست که جايي روي زمين پنج دلار پيدا کند .به او بياموزيد که از باختن پند بگيرد واز پيروز شدن لذت ببرد.او را از غبطه خوردن بر حذر داريد.به او نقش مهم خنديدن را يادآور شويد. به او نقش مهم کتاب در زندگي را آموزش دهيد.به او بگوييد که تعمق کند.به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود.به گلهاي درون باغچه،به زنبورها که در هوا پرواز ميکنند دقيق شود.به پسرم بياموزيد که در مدرسه اگر مردود شود بهتر است تا اينکه با تقلب قبول شود.به پسرم ياد دهيد با ملايم ها ملايم وبا گردنکشان گردن کش باشد.به او بگوييد به عقايذش ايمان داشته باشد حتي اگر همه در خلاف جهت او حرف بزنند.به پسرم ياد بدهيد که همه حرفها را بشنودوسخني را که به نظرش درست مي رسد انتخاب کند.ارزشهاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد..اگر ميتوانيد به او ياد دهيد که درا وج اندوه تبسم کند.به او بياموزيد که در اشک ريختن خجالتي وجود ندارد.به او بياموزيد که مي تواندبراي فکر شعورش مبلغي تعيين کند اما قيمت گذاري براي دل بي معناست.به او بگوييد تسليم هياهو نشود واگر خود را بر حق ميداند پاي سخنش بايستد وبا تمام قوا بجنگد.درکار تدريس به پسرم ملايمت خرج کنيد اما از او يک نازپرورده نسازيد.بگذاريد شجاع باشد.

www.mozhdeh1991.blogfa.com

 

اینم یه عکس جالب شده.............از برو بچه ...........


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
پروردگارا !!!!!! جمعه 4 اسفند1385 12:5
خدایا من در کلبه درویشی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تو خدایی دارم و تو چون خود نداری                

                              امام زین العابدین (ع)

پروردگارا !!!!!


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
سلام!!!!!!جمعه 20 بهمن1385 9:52

سلام به همگی بعد از ۳ ماه اومدم توی یک وبلاگ  اونم به درخواست عزیزان

ما توی این وبلاگ خوشبختانه نه آمار میدیم و نه دنبال کل کلیم فقط دنبال اصلاح طلبی و به تحقق رساندن اهدافمون هستیم ؟؟؟!!!!!!!!!!

ما سه نفر متشکل از سه دبیرستان با ویژگی های متفاوتیم

۱- خودم: شهید بهشتی

۲-محمد : نمونه علامه حلی

۳-مهدی  :امام خمینی

فکر میکنم منو همه بشناسن نیاز به معرفی نیست فردی با ...........

بسه دیگه واسه شروع کار فعلا کافیه


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
نامهپنجشنبه 4 آبان1385 1:9

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
تولدجمعه 28 مهر1385 0:41
سلام به همه مخصوصا به...   ؟؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟

چند تا عکس از تولدم می خوام بذارم..جاتون خیلی خالی بود.ولی اولش حال نداد . حتما میدونین چرا!!!!

یه عکس میخوام بذارم . اول مشخصاتشو نوشتم ببینم میتونید که اسمارو حدس بزنید یا نه.اگه نتونستید نظر بدید تا هم عکس ها رو بندازم و هم اسمارو بگم.

نفر اول:اسمش .... که خیلی دوست داره بهنام صداش کنن. توی بیرجند دانشجوه.ولی هیچوقت سر کلاس نیست.همیشه جیم فنگ میزنه.چهطوری میخواد مدرک بگیره خدا میدونه...

نفر دوم: اسمش ... که خیلی به پشت مو علاقه داره.یه گوشی موبایل داره ، شمارش رنده،خیلی هم باحاش حال می کنه.از اون بچه درس خوناس. در ضمن مدیر برنامه های یه نفر خنگتر از خودشه که رپ میخونه.

نفر سوم:آقا....که از اون بچه خوش تیپاس که همه قبولش دارن.همه هم دنبالشن ....خودتون بفهمین کیارو میگم دیگه.ولی دمش گرم اصلا پا نمیده

نفر چهارم:به به به اینم یکی از نویسندگان وبلاگ.آقا ....(مافیا) اینم بچه باحاله . شکست عشقی خیلی خورده اما مقاوم بوده و بر اساس این جمله زندگی میکنه:این نشد اون یکی.

نفر پنجم:.... ...اسمش .....فکر دیگه نکنید.بچه خوبیه . یه خورده یکم خیلی زیادی اضافه وزن داره ولی اشکال نداره قول داده جبران کنه(+۱۵۰)

نفر ششم:بازم به به به اینم از آقا .... گله گلاب ۱٪ . آخه . اینم خیلی به ..ا رفته. تازگیا هم به خاطر ب....... یه شکست عشقیه دیگه خورده.

نفر هفتم:دهنش سرویس.اسمش ... . تقلید صداش حرف نداره.تاحالا مخ ۱۰۰۰ نفر رو کار گرفته.انواع صداها پسر ، دختر، پیر،جووون و ...

نفر هشتم:اسمش.... که موهاش فشنه. خیلی با موهاش حال میکنه.اسمش ....ولی تیپش مثل اسمش نیست.خیلی....تور میکنه.خیلی کم پیش میاد عاشق میشه.یعنی اصلا نمیشه.بر اساس این جمله زندگی میکنه:گور بابای همه این نشد اون یکی.

خودم هم که نیاز به معرفی ندارم :گله گلا ، باحاله باحالا.مامانه مامانا، و ... . خیلی گلم . البته اگه بعی ها منو چشم نزنن.انواع چشم ها ....و..... .ولی من مقاومم.دمم گرم.حالا هم که دمم گرم شد ،یه نونوایی میزنم برید حال کنید.

 


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
پنجشنبه 27 مهر1385 18:35
امشب وقتی بارون می یومد یاد روزی افتادم که شاید اون روز برام روزی بود که هیچ وقت فکر نمیکردم

که چنین اتفاقی برام بیفته اون روز من با کسی به نام سعیده اشنا شدم خیلی خوشحال بودم

چون هرگز فکر نی کردم که منم روزی با دختری اشنا بشم 

ولی متاسفانه بعد از چند ماه ما از هم جدا شدیم البته تاخسیر خودم بود

و امشب برای احترام به اون شب قشنگ من اون خطره رو سبت کردم تا همیشه در ذهن من بمونه

خوب من نمی خوام شماها رو خسته کنم پس یک جک خنده دار می خوام بگم 

  به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم! 


نوشته شده توسط مافیا | موضوع: | لینک |
نمی دونمپنجشنبه 27 مهر1385 17:6
ای هم یه عکس از من و مهدی ...یه خورده جالبه ...

جالباشو گذاشتم برای بعد...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده توسط سپهر | موضوع: | لینک |
چهارشنبه 26 مهر1385 19:8
سلام:

امیدوارم حالتون خوب باشه..............؟

امشب دلم خیلی گرفته نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید یکی از دلیلاش این که کسی رو ندارم که باهاش درد و دل کنم

درد خیلی سختی مگه نه؟؟؟؟؟

شاید تعداد کمی از شما ها چنین دردی داشته باشید

بدترین این نیست که عشقت بمیره  .................

بدترين درد اين نيست كه به اونيكه دوستش داري نرسي.........

بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه........

بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه


 


نوشته شده توسط مافیا | موضوع: | لینک |

درباره

این وبلاگ فقط برای ما یک فریاد زننده دوستی است .
نظرات شما، ما رو در بهتر کردن ان راهنمایی میکند .
خیلی دوستون داریم.

فهرست اصلی

نویسندگان

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

پیوندها

طراح قالب


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :
بازديدها :


Powered By
BLOGFA.COM

بوي خوش تو هر كه ز باد سبا شنيد از يار آشنا سخن آشنا شنيد